تبليغاتX
خان دایی جون X
آرشیو وبلاگ
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
لوگوی دوستان
قالب های رایگان بلگفا
شعرهای دوران جوانی
nazi pisho
دانلود  بوت های جدید  یاهو  ۸
لینک دوستان







عرفان
ارغنون
دولت عشق
عشق و بوسه
....نقطه چین....
چشمانم، چشمانت
شعر های دوران جوانی
سخنی با یار قدیمی کردگار
عطر شکوفه های سیب
عشق اسمانی من
اشکهای عاشقان
رازِ بارونِ شبونه
جبهه طبيعت
سیب سرخ
کلاغستان
ارغنون
جزام







ساغرانه

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد»

±

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 19:16 توسط خان دایی جون