| خان دایی جون | X | |
![]() | ||
| لوگوی دوستان | ||
![]() ![]() ![]() ![]() | ||
تو طلوع سحرگاه عشقی
براي لمس تن عشق کسي بايد باشه بايد که سر خستگي هاتو به روي سينه بگيره براي دلواپسي هات واسه سادگيت بميره حرف تنهايي ، قديمي اما تلخ و سينه سوزه اولين و آخرين حرف ، حرف هر روز و هنوزه تنهايي شايد يه راهه راهيه تا بي نهايت قصه ي هميشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت اما تو اين راه ، که همراه جز هجوم خار و خس نيست کسي شايد باشه شايد کسي که دستاش قفس نيست 
جالبه : از سوسک مي ترسيم از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم از شکستن ليوان ميترسيم از شکستن دل ادما نميترسيم از اينکه بهمون خيانت کنند ميترسيم از خيانت کردن خودمون نميترسيم
