| خان دایی جون | X | |
![]() | ||
| لوگوی دوستان | ||
![]() ![]() ![]() ![]() | ||
تو طلوع سحرگاه عشقی
نمي دانم به كجا
تنها مي روم با قد مهاي تنهايي
چه هوايي ست
دلم هواي تورا دارد
نه هواي بارش
نه هواي آسمان
فقط هواي تو را دارد
مي داني چه درديست
تنها در كوچه پس كوچه هاي شهر قدم زنان
تنها با ياد تو
تنها با ياد تو كنارت قدم زدن
تنها با ياد تو دستانت را فشردن
تنها با ياد تو سر به روي شانه هايت گذاشتن
آه
همه شان را دوست دارم
ابري كه مي بارد
برفي كه مي رقصد
كوهي كه مي ماند
آفتابي كه مي تابد
همه شان را دوست دارم
اما
با تو بودن را دوست تر دارم
حتي اگر همه اينها نباشد
تو كه باشي كنارم
تمام دنياي مني
همچنان تنها
زير بار نگاه ملامت ها
در كوچه پس كوچه هاي برفي
قدم مي زنم
تنها با ياد تو
با ياد چشمانت
می دونم خوب میدونی تو تارو پود و ریشه می
تو که از دنیا گذشتی واسه یک قصه من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
شنيدم كه پروانه با شمعُ گفت:
كه من عاشقم گر بسوزم رواست
تورا گريه و سوز و زاري چراست؟
برفت انگبين يار شيرين من
چو شيريني از من به در مي رود
چو فرهادم آتش به سر مي رود
همي گفت و هر لحظه سيلاب درد
فرو مي دويدش به رخساره زرد
تو بگريزي از پيش يك شعله خام
من استاده ام تا بسوزم تمام
ترا آتش عشق اگر پر سوخت
مرا بين كه از پايٌ تا سر بسوخت